تجربه رانندگی با هیولای کادیلاک اسکالید برقی در شرایط سخت برفی و بررسی ویژگی های فنی و رفاهی این خودروی غول پیکر برقی، موضوع اصلی این گزارش است که به چالش های شارژ و ابعاد خیره کننده آن می پردازد.
قبل از اینکه آخر هفته گذشته به سفر “تاهو” برم، شرکت GM بهم پیشنهاد داد که این بنای یادبود 4082 کیلوگرمیِ زیاده روی – یعنی اسکلید IQL برقی مدل 1405 جدید (با قیمت پایه 130,405 دلار) – رو برای یک هفته تست کنم. قبل از اینکه ادامه بدید، یادتون باشه که من منتقد حرفه ای خودرو نیستم. تک کرانچ نویسنده های حمل ونقل عالی ای داره؛ من یکی از اون ها نیستم. اما خب، ماشین برقی سوار می شم. بیایید با هم تجربه رانندگی با هیولای کادیلاک اسکالید برقی را بررسی کنیم.
بلافاصله قبول کردم. اولین بار تابستون گذشته توی یه نمایشگاه خودرو چشمم بهش خورده بود؛ جایی که چندتا فروشنده منطقه ای ته یه زمین بزرگ پر از ماشین های کلاسیک و نفیس مستقر شده بودن. اولین واکنشم این بود: «یا خدا، چقدر غوله!» و بعدش یه تحسین غافلگیرکننده برای طراحی اش، که با وجود مقیاس عظیمش، خویشتن داری خاصی توش دیده می شه. چون کلمه بهتری پیدا نمی کنم، می گم این ماشین واقعا «خوش بنیه و خوش تیپه». تناسباتش کاملا درسته.
هیجانم خیلی زود فروکش کرد، درست وقتی که ماشین رو یه روز قبل از حرکت، دم در خونه ام تحویل دادن. این وسیله یه هیولای واقعیه با طول 580 سانتی متر و عرض 239 سانتی متر، ماشین های خودمون جلوش شبیه اسباب بازی بودن. اولین آپارتمان من توی سان فرانسیسکو از این کوچیک تر بود! جایی که حتی با وجود پیشرفت ها، گاهی خبر توقف ربات های تاکسی در سانفرانسیسکو در آن شنیده می شود. سعی برای بالا بردنش از سربالایی پارکینگ خونه مون هم یکم ترسناک بود؛ اون قدر بزرگه و کاپوتش اون قدر بالاست که اگه جاده شیب خاصی داشته باشه – ما وسط یه تپه زندگی می کنیم و صندوق پستمون بالای تپه ست – اصلا نمی تونی ببینی چی دقیقا جلوی ماشینه.
فکر کردم کل مدت سفر همون جا توی پارکینگ رهاش کنم. گزینه دیگه این بود که هر کاری از دستم برمی آد بکنم تا با فکرِ رانندگی 322 کیلومتری تا “تاهو سیتی” راحت تر کنار بیام؛ برای همین اون شب و روز بعدش باهاش دور زدم، رفتم شام گرفتم، رفتم کلاس ورزش کارهای معمولی توی شهر. وقتی یکی از دوستام رو توی خیابون دیدم، سریعا بهش گفتم که «این ماشین جدیدم نیست، شاید بخوام نقدش کنم» و «به نظرت سایزش مسخره نیست؟» حس تانک داشت.
با خودم فکر کردم: به جز هتل هایی که از شاسی بلندهایی مثل اسکلید برای جابه جایی مهمون ها استفاده می کنن، کدوم آدم عاقلی (یا هیولایی) چنین ماشینی رو انتخاب می کنه؟ شاید هیولای کادیلاک اسکالید برقی فقط برای افراد خاصی باشد.
پنج روز بعد، معلوم شد که من همون هیولا هستم.
در این بخش می توانیم ابهت این خودرو را در دنیای واقعی مشاهده کنیم.

این نما به خوبی جزئیات بدنه و ارتفاع خیره کننده کاپوت را به نمایش می گذارد.
بررسی اجمالی هیولای کادیلاک اسکالید برقی
ببینید، نمی دونم چطور یا کی عاشق این ماشین شدم. اگه این نقد رو بعد از دو روز می نوشتم، لحنش کاملا متفاوت بود. حتی الان هم اون قدر کور نشدم که نقاط ضعفش رو نبینم.
عملکرد اسکلید توی یه طوفان برف وحشتناک بود که واقعا دلم رو برد، اما بذارید مراحل بین «اه، این ماشین تانکه» تا «آره! این ماشین تانکه» رو براتون توضیح بدم.
فقط سوار شدنش یکم بیشتر از اون چیزی که منطقی به نظر می رسه انرژی می خواد. من بدنم کاملا رو فرمه، اما باز هم با خودم فکر می کردم که یعنی نباید این ماشین یه پله اتوماتیک داشته باشه؟
داخل ماشین جاییه که حداکثرگرایی دیجیتال خودنمایی می کنه. داشبورد با یه صفحه نمایش LED خمیده 140 سانتی متری با رزولوشن 8K شروع می شه که بیشتر شبیه به یه اتاق فرماندهی نظامیه تا نمایشگر ماشین. سرنشین های جلو نمایشگر خودشون رو دارن. سرنشین های ردیف دوم هم نمایشگرهای شخصی 32 سانتی متری دارن، به همراه میزهای تاشو، شارژرهای بی سیم دوگانه و در مجلل ترین نسخه ماشین صندلی های ماساژور که باعث می شه اصلا یادتون بره توی یه وسیله نقلیه هستید. گوگل مپ کار مسیریابی رو انجام می ده. و تکنولوژی صفحه نمایش پولاریزه هم واقعا جای تحسین داره: در حالی که یکی از بچه هام روی صندلی جلو داشت با ولع سریال تماشا می کرد، حتی یه فریم از اون هم از پشت فرمان توی دید من نبود.
خودِ کابین بر این اساس ساخته شده که هیچ کس داخلش نباید احساس تنگی جا کنه، و واقعا هم همین طوره. فضای پای جلو تا 115 سانتی متر می رسه؛ ردیف دوم 105 سانتی متر و حتی ردیف سوم 82 سانتی متر فضا داره. هفت تا بزرگسال می تونن برای مدت طولانی از این ماشین استفاده کنن بدون اینکه اعصاب همدیگه رو خرد کنن. صندلی های چرمی گرم کن و سردکن دار با تنظیم برقی 14 حالته به صورت استاندارد در دو ردیف اول وجود دارن و کل سیستم هم با وای فای 5G کار می کنه.
ماشین به صورت استاندارد با سیستم “سوپر کروز” (Super Cruise) عرضه می شه که سیستم رانندگی بدون دست GM هست، ولی مطمئن نیستم که کاملا یادش گرفتم یا نه. به نظر می رسه منتقدهای واقعی ماشین عاشقشن؛ اما وقتی من امتحانش کردم، حس می کردم ماشین به طرز نگران کننده ای بین خطوط بزرگراه این ور و اون ور می ره و وقتی این اتفاق می افته، یه سری هشدارهای پشت سر هم راه می اندازه. اول، یه آیکون فرمان قرمز روی صفحه ظاهر می شه. بعد صندلی تون با لرزش بهتون هشدار می ده. اگه این ها رو نادیده بگیرید، یه صدای زنگ که هم یادآوریه و هم سرزنش فضای کابین رو پر می کنه. GM به این مجموعه هشدارهای بی ادبانه می گه «درخواست تحویل گرفتن فرمان توسط راننده».
راستی سیستم صوتی AKG Studio با 38 تا بلندگو رو گفتم؟ فوق العاده ست.
در مورد ظاهر بیرونی این یه غول خوش تیپه، اما زمان می بره تا بهش عادت کنید. اولش حس می کردم جلوپنجره اش، که فقط برای نمایشه، تقریبا به شکل خنده داری باابهته. این قطعا ماشینیه برای کسایی که رئیس هستن، یا می خوان رئیس باشن، یا می خوان در حالی که دارن با بحران های وجودی شون دست و پنجه نرم می کنن، شبیه رئیس ها به نظر برسن. یه شب وقتی جلوی یه رستوران با دیوارهای شیشه ای پارک کردم، مطمئنم نصف مشتری ها رو با نور چراغ های اسکلید که مستقیم توی پنجره ها می تابید، کور کردم.
بعد یه نمایش نوری هست که ماشین هر وقت تشخیص بده با کلید یا اپلیکیشن MyCadillac دارید نزدیک می شید، اجرا می کنه. انگار قبل از اینکه حتی به دستگیره در دست بزنید، داره می گه: «چطوری رئیس، کجا بریم؟» (به زبان کادیلاک، این به خاطر «سیستم نورپردازی خارجی تمام LED پیشرفته اش» هست که با یه جلوپنجره و لوگوی درخشان، چراغ های جلوی عمودی و «چراغ های عقب با قابلیت اجرای رقص نور» تکمیل می شه.)
واقعا اگه بخوام بی طرف باشم، یکم زیاده رویه. ولی من همون لحظه عاشقش شدم.
طراحی مدرن چراغ ها و جلوپنجره، هویتی تازه به این برند بخشیده است.

ترکیب نورپردازی هوشمند و خطوط جسورانه، این مدل را از رقبای خود متمایز می کند.
تجربه رانندگی با هیولای کادیلاک اسکالید برقی در شرایط سخت
با وجود جثه اش، اسکلید IQL به طرز غیرمنتظره ای چابکه. نه اون قدر چابک که مثل یه ماشین اسپرت از بین ترافیک لایی بکشه، اما در حدی که «باورم نمی شه یه چیز به این عظمت مثل یه کشتی جنگی کند نیست». این چابکی برای هیولای کادیلاک اسکالید برقی واقعا ستودنی است.
حالا می رسیم به بخش های روی مخ. صندوق جلو یا همون “فرانچ” در لغت نامه طرفدارهای ماشین برقی به روش های مرموز و اعصاب خردکنی کار می کنه. برای باز کردنش باید دکمه رو تا آخر نگه دارید. اگه زود رهاش کنید، وسط راه متوقف می شه و توی یه برزخ ماشینی گیر می کنه و مجبورتون می کنه کل پروسه رو از اول شروع کنید. برای بستن هم همین طور باید دکمه رو نگه دارید. از اون طرف، صندوق عقب به دوتا ضربه متمایز و بعدش رها کردن فوری دکمه نیاز داره. اگه زیاد نگه دارید، هیچ اتفاقی نمی افته.
در همین رابطه، دو بار پیش اومد که بعد از تموم شدن رانندگی، ماشین خاموش نمی شد. ماشین همین طور روشن می موند، حتی وقتی می ذاشتمش روی پارک و در رو باز می کردم (که یعنی ماشین باید خاموش بشه). یه راه حل مسخره پیدا کردم: صندوق جلو رو باز کن، ببند، بذار روی درایو، بعد دوباره پارک، و بعد کلا پیاده شو.
در مورد نرم افزار، اگه قبلا تسلا نداشتید، کاملا خوبه؛ اما اگه داشتید، خودتون رو برای ناامیدی آماده کنید. به نظر می رسه این یه موضوع کلیه هر کسی رو که می شناسم و هم تسلا داره و هم یه ماشین برقی دیگه (هر چقدر هم لوکس)، همین حرف رو می زنه. وقتی عادت کردید که نرم افزار تسلا چقدر راحت فاصله بین قصد و اجرا رو از بین می بره، نرم افزار هر خودروساز دیگه ای براتون شبیه یه سازش و عقب نشینی به نظر می رسه.
که ما رو می رسونه به بدترین بخش سفر: شارژ کردن توی “تاهو” در فصل زمستان. اسکلید IQL با تمام محاسنش، از هر زاویه ای که نگاه کنید، یه ماشین پرمصرفه. باتری اش یه پکیج 205 کیلووات ساعتیه که خیلی بزرگه، و باید هم باشه، چون ماشین حدود 28 کیلووات ساعت در هر 100 کیلومتر مصرف می کنه، که خیلی بیشتر از شاسی بلندهای برقی مشابه هست. کادیلاک تخمین می زنه با شارژ کامل 740 کیلومتر پیمایش داشته باشه، و در شرایط ایده آل همین طوره.
اما تاهو در زمستان اصلا شرایط ایده آلی نداره. ما هم با شارژ کمتری از اون چیزی که باید، رسیده بودیم. یه سری گشت وگذارهای بین راهی، از جمله یه انحراف مسیر اضطراری برای خریدن تی شرت برای یکی از اعضای خانواده که هیچی با خودش نیاورده بود، بیشتر از چیزی که انتظار داشتیم شارژ باتری رو خورده بود. وقتی که نیاز به شارژ داشتیم، واقعا بهش نیاز داشتیم. این مسئله مدیریت شارژ برای هیولای کادیلاک اسکالید برقی حیاتی بود.
رفتیم سراغ یه سوپرشارژر تسلا توی تاهو سیتی که توی اپلیکیشن MyCadillac نشون داده می شد، اما وقتی وصلش کردیم، هیچ اتفاقی نیفتاد. دنبال جواب گشتیم و فهمیدیم حتی ایستگاه های تسلا که ماشین های غیرتسلا رو قبول می کنن، سرعت شارژ رو به 6 کیلووات در ساعت محدود می کنن، که تجربه خیلی کلافه کننده ای بود. یه ایستگاه EVGo هم اون نزدیکی بود که یه ماه قبل تعطیل شده بود. دو تا واحد ChargePoint هم که توی پارکینگ عمومی تاهو سیتی بود، یکی شون خراب بود و اون یکی هم وصل می شد اما عملا شارژ نمی کرد.
برای لحظه ای فکر کردیم 56 کیلومتر رانندگی کنیم تا “اینکلاین ویلج”, اما حساب کردیم اگه وسط راه بمونیم چی می شه و پشیمون شدیم. بعد یه ایستگاه Electrify America رو در 19 کیلومتری پیدا کردم. توی برفی که داشت سنگین تر می شد رانندگی کردیم، کمی قبل از ساعت 11 شب رسیدیم و بالاخره کار کرد. یه ساعت همون جا نشستیم و با خستگی جنگیدیم تا بالاخره بتونیم برگردیم خونه.
صبح روز بعد، یه هشدار از اپلیکیشن یه مشکل دیگه رو لو داد: فشار باد لاستیک های جلو به 53 و 56 PSI (پیشنهادی: 61) و عقب به 62 PSI (پیشنهادی: 68) رسیده بود. اصلا نمی دونم ماشین همین طوری تحویل داده شده بود یا چیز دیگه ای بود در هر صورت، این یعنی یه نفر باید توی پمپ بنزین می ایستاد و در حالی که یخ مستقیم می خورد توی صورتش، باد لاستیک ها رو تنظیم می کرد. (اون یه نفر همسرم بود.) بعد از اون باد لاستیک ها ثابت موند، حتی با اینکه کل هفته هوا بدتر می شد. برای یه سفر خانوادگی، داشت عالی پیش می رفت.
تا اینجای کار، در واقع، بهتون می گفتم که اسکلید IQL بدون شک لوکسه و برای خانواده های چهار نفره یا بیشتر که به فضا و تکنولوژی اهمیت می دن، ایده آله. ولی بهتون می گفتم که هزینه های جانبی واقعی هم داره: دید جلو که به خاطر کاپوت بلندش کمه, چالش های پارک کردن به خاطر ابعادش، زیرساخت محدود شارژ برای ماشینی که این قدر تشنه انرژیه، و لاستیک هایی که وظیفه تحمل 4082 کیلوگرم وزن رو دارن. می گفتم ماشین قشنگیه، اما هیولای کادیلاک اسکالید برقی مال من نیست.
اما برفی که شروع شده بود، همین طور ادامه پیدا کرد. طی دو روز، حدود 2.4 متر برف بارید، طوری که اسکی کردن که کل هدف سفر بود غیرممکن شد و رانندگی ترسناک. جز اینکه فهمیدم من اصلا نمی ترسم چون اسکلید رو داریم؛ ماشینی که به خاطر وزنش، رانندگی باهاش توی برف حس تانک داشت. چیزی که می تونست وحشتناک باشه، کاملا آروم و لذت بخش بود. ساکت بود، قوی بود و توی اون شرایط بد، کنترل اوضاع رو به دست داشت. این قابلیت ها هیولای کادیلاک اسکالید برقی را متمایز می کند.
با سایزش هم کنار اومدم. تا آخر هفته گذشته، دیگه به هر کسی که منتظر بود من ماشین رو پارک کنم، با لب خونی نمی گفتم «ببخشید». دیگه برام مهم نبود که بقیه درباره من چی فکر می کنن که دارم ماشینی سوار می شم که کل فلسفه طراحی اش اینه: «صاحب این ماشین توی صف نمی ایسته». 2.4 متر برف باریده بود، ما خواربار لازم داشتیم و من کسی بودم که تانک داشت، بیچاره ها! حس می کردم همسرم هم داره عاشق ماشین می شه.
رانندگی در جاده های پوشیده از برف، آزمونی جدی برای قدرت و پایداری این تانک برقی بود.

وزن زیاد و توزیع مناسب نیرو باعث شد تا برف سنگین تاهو به جای مانع، به بخشی از لذت سفر تبدیل شود.
بعد، همون طور که معمولا توی تاهو اتفاق می افته، برف یهو بند اومد و خورشید درومد، و اسکلید تبدیل شد به یه ماشین خیلی کثیف که توی حیاط پارک شده بود (ببخشید GM!). هنوز هم دوسش دارم و می فهمم که این فقط به خاطر اون شرایط اضطراری نیست. عاشق اینم که بالا بشینم و سیستم صوتی هم ماشین رو با آهنگ مورد علاقه ام پر کنه. اون رقص نورش هنوز برام جذابه. صفحه نمایش LED بلند و خمیده اش هم یه شاهکاره. در نهایت، هیولای کادیلاک اسکالید برقی با تمام ویژگی هایش دل را می برد.
صندوق جلوش هنوز هم رو مخه. استرسِ اینکه نتونم ماشین رو جایی که فکر می کردم شارژ کنم، به این زودیا یادم نمی ره. پارک کردن این غول واقعا تمرین صبر و شکیباییه. من هنوز هم نسبت به مصرف گرایی غیرضروری نظرات تندی دارم. هیچ کدوم از این ها عوض نشده.
فقط، یه جورایی، این ماشین رو می خوام؛ برای همین وقتی رابط شرکت GM بیاد که ماشین رو ببره، شاید زیر یه چادر قایمش کنم یه چادر خیلی بزرگ و بهش بگم که آدرس رو اشتباه اومده!
این تجربه نشان داد که کادیلاک اسکالید برقی با وجود تمام پیچیدگی ها و چالش های زیرساختی، فراتر از یک وسیله نقلیه ساده است. این خودرو تلاقی تکنولوژی لوکس و قدرت بی نظیر است که حتی منتقدان سخت گیر را هم تحت تاثیر قرار می دهد.